تبليغاتX
درد دل

درد دل

درد دل

ببوسیدش

حتما ً قبـل خواب ببـوسیـدش
حتی اگه با هم دعـوای بـدی کرده باشیـد .. ببـوسیـدش
حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِکوفتـی خسته شـده .. ببـوسیـدش
حتی اگه برچسـب ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه .. ببـوسیـدش
حتی اگه بهتـون گیر بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش
... ... ... گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره
نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین .. ببـوسیـدش
حتی اگه بـوی عرق و خستگی میـده .. ببـوسیـدش

حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. ببـوسیـدش
حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده .. ببـوسیـدش
وقتی زیرپیـرهنی سفیـد حلقه ای پوشیـده و بـازوهای سفیـدش رو با اون
پیـچ ِ ماهیچه ای مردونه انداخته
وقتی صورتش ته ریش جذابی داره .. وقتی صداش خسته خوابه خمار ِ. ببـوسیـدش
حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. ببـوسیـدش
اگه گرسنه اس و با شما مثل آشپـز دربـارش حتی برخـورد می کنه .. ببـوسیـدش
حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه .. ببـوسیـدش
وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه اینـو برای تـو آوردم !
” وقتی تو چشـاش پـر خواستنه ..وقتی دست های ظریـف دختـرونه تـون میـون دستای زمخت و مردونه اش گم می شن .. ببـوسیـدش
حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. ببـوسیـدش
حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. ببـوسیـدش
حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم
بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛
کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟ .. ببـوسیـدش
وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ویتریـن دیدین و
فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله
وقتی دست هاش پـر از خریـد خونه هست و در رو با پـاش می بنـده
وقتی با نگاهـی پـر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه.. ببـوسیـدش
حتی اگه تـوی ِشرکـت پیـاز خورده و تار موهاش بـو میدن .. ببـوسیـدش
حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده
حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. ببـوسیـدش
وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره
و مثل پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه
وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. ببـوسیـدش
حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .. شایـد فـردایی نباشـه
شایـد شما فـردا نباشیـد !!!
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 4:18  توسط هانيه  | 

:-)

تو به افتادن من در خیابان خندیدی

و من تمام حواسم به چشمان مردم شهر بود

که عاشق خنده ات نشوند
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 4:16  توسط هانيه  | 

یه روز

یه روزی یکی میره خواستگاری یه دختر.

یه روزی همون دختر جواب مثبت میده.

یه روزی اون دوتا با هم ازدواج میکنن.
...
یه روزی دختره میفهمه که دیگه دختر نیس.

یه روزی پسره میفهمه که دیگه پسر نیست.

یه روزی زنه میفهمه که بارداره و قراره مادر بشه.

یه روزی مرده میفهمه که قراره پدر بشه.

یه روزی بچه به دنیا میاد.

یه روزی اون ستا میشن یه خانواده.

یه روزی بچه میره مدرسه.

یه روزی پدر مادر خوشحال میشن.

یه روزی بچه 20 میگیره.

یه روزی پدر مادر کیف میکنن.

یه روزی بچه میره دانشگاه.

یه روزی مادر و پدر پیــر میشــن.

یه روزی پسـرک عاشــق یه دختری میشه.

یه روزی پســر با دختــره ازدواج میکنه.

یه روزی این دوتا نامزد بودن.

یه روزی پسـرک میره دنبال کار.

یه روزی با فوق لیسانس به پســره ابدارخونه رو نشــون میدن واسه کار.

یه روزی پسره با نامــزدش خداحافظی میکنه.

یه روزی مادر بچش رو اویـزون از درخت تو حیــاط میبینــه.

یه روزی پدر مادر پیــر میـرن سـر قبـــر بچشــون.

یه روزی مادر از خواب بیدار نمیشــه.

یه روزی پدر خمیــده میشــه و به زندگیش تو تنهــایی ادامــه میده.

یه روزی خــــوب . . . .

یه روزی بـــــد .
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 4:9  توسط هانيه  |